عمرت به بلندای یلدا نازنینم
کودک قشنگم در طولانی ترین شب سال وقتی که خستگی درون چشمانت سرک کشید سرت را روی شانه ام بگذار و آرام بخواب،تا خود صبح برایت لالایی میخوانم و اگر خوابم برد نگران نباش خدا همیشه بیدار است! چه سخاوتمند است پاییز که شکوه بلند ترین شبش را عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد زمستانت سفید و سلامت دخترکم یلدایت مبارک عروسکم ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:29
فاطمه جون و گل قالی
عزیزم این روزها گل های رنگارنگ قالی بیشترین جذابیت را برایت دارد ودائم در این فکری که با دستان کوچکت آنها را از روی زمین برداری اما عزیز دلم بزودی خواهی فهمید که گلهای قالی زیبایشان دراین است که درون نقشهای رنگارنگ بماند و از دیدنشان لذت ببری. ...
نویسنده :
مامان و بابا
9:41
وروجک بابا
آن اوایل فقط کافی بود چیزهای خطرناک بروند به یک گوشه. بعد کم کم دسته ی کشو ها و کمد ها را در آوردیم. آن را هم مثل تمام کشو ها و کمد ها باز کردی. کم کم کشوها را خالی کردیم. یکی، دو تا، سه تا... بعد لای کشوهای بی دسته کاغذ چپاندیم! تا محکم تر بسته شوند. بعد هر چه را که می شد به ارتفاعات صعود دادیم. کم کم داریم خانه مان را دوبلکس می کنیم. طبقه ی اول ما و هیچ چیز. طبقه ی دوم همه چیز و هیچ کس! ...
نویسنده :
مامان و بابا
9:40
یه روز غم انگیز
امروز 28 آبانه،هوای دل ما ابری و چشمان قشنگ تو بارانی ست انگاری سه روزه که خورشید خانم به بدن تو می تابه مهربانم. سه روزه که بدنت تو تب میسوزه پزشکت میگه باید صبور باشیم تا ویروس از بدنت خارج بشه و دوباره مثل روزهای قبل شاد و سرحال بشی. ...
نویسنده :
مامان و بابا
9:42
اولین کلمه ی عروسکم
عروسک قشنگم،دردونه ی بابا ! امروز(17آبان)با ادای کلمات ب ب ب ب شادیمان را صد چندان کردی. چقدر بیان تو شیرینه و چه لذت بخشه پیچیدن صدایت در جای جای خانه مان. ...
نویسنده :
مامان و بابا
9:43
قصه ی دندون درآوردن نازگلم
مهربان مهربانترین من (16آبان)بالاخره دندان جنابعالی هم جیک زد و لبخند شیرینت را شیزینتر از قبل کرد انار دونه دونه دختری دارم دردونه قشنگ و مهربونه انار دونه دونه سه چهار روزه که بچم گرفتار دندونه انار دونه دونه توی دهان بچم دو گل زده جوونه گل نگو مرواریده مثه طلای سفیده هیچکس ازین قشنگتر جواهری ندیده ...
نویسنده :
مامان و بابا
9:44








